
+
نوشته شده در چهارشنبه 24 مرداد1386ساعت 13:3 توسط محمد
|


+
نوشته شده در شنبه 13 مرداد1386ساعت 10:8 توسط محمد
|

تکيه بر ديوار کردم خاک بر پشتم نشست دوستي با هر که کردم عاقبت قلبم شکست بر دل هر کس کند او ترک دنيا مي کند
آن قدر رنجي که دنيا بر دل ما مي کند
عشق یعنی دور بودن از خطا بنده بودن خلوت دل با خدا
عشق یعنی نفس را گردن زدن پاک و طاهر گشتن روح و بدن
عشق یعنی صیقل زنگار دل دیدن اسرار غیب در جام دل
+
نوشته شده در شنبه 13 مرداد1386ساعت 9:52 توسط محمد
|

بهترینم...
تو را از بین صدها گل جدا کردم
تو سینه جشن عشقت رو به پا کردم
برای نقطه ی پایان تنهاییم
تو تنها اسمی بودی که صدا کردم
بگو از پاکیه چشمت منو لبریز خاستن کن
بادستات قلعه ای ازگل بسازو گردن من کن
اگه از مرگ باورها،از ادم ها دلم سرده
نوازش کن تودستاموکه خیلی وقت یخ کرده
عشق من عشق من عشق من

+
نوشته شده در شنبه 13 مرداد1386ساعت 9:18 توسط محمد
|

هر که با عشق آشنا شد مست شد
وارد يک راه بي بن بست شد
هر کجا عشق آيد و ساکن شود
هر چه نا ممکن بود ممکن شود
در جهان هر کار خوب و ماندني ست
رد پاي عشق در او ديدنيست
عشق يعني دوستي تا حد مرگ
عشق يعني له شدن مثل يه برگ
عشق يعني خاطراتي خوب و خوش
آرزويي در خواب خوش
آرزويي ماوراي اين زمين
عشق يعني شورش آلاله ها
عشق يعني خواهش پروانه ها
عشق يعني تشنگي باغها
عشق يعني بارش احساس ها
عاشقي يعني اسيردل شدن
با هزاران درد و غم يکي شدن
عاشقي يعني طلوع زندگي
با صداقت همنشين گل شدن
عاشقي يعني که شبها تا سحر
وارد دنياي روياها شدن
عاشقي يعني تحمل ، انتظار
مثل ماه اسمان تنها شدن
عاشقي يعني دو ديده تا ابد
پر ز گهر هاي دريايي شدن
+
نوشته شده در سه شنبه 9 مرداد1386ساعت 10:8 توسط محمد
|


+
نوشته شده در دوشنبه 8 مرداد1386ساعت 10:9 توسط محمد
|

لبخند تنها بهانه ایست برای زنده ماندن لحظه هایت سرشار از این بهانه پدر جان روزت مبارک
+
نوشته شده در یکشنبه 7 مرداد1386ساعت 8:21 توسط محمد
|


+
نوشته شده در پنجشنبه 4 مرداد1386ساعت 9:23 توسط محمد
|

مراحل زیر را به ترتیب انجام دهید . تا معجزه ای شگفت انگیز را متوجه شوید.(این مطلب برگرفته از اساطیر چینی است)
1- ابتدا کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید و دو انگشت میانی دست های چپ و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانید. 2- چهار انگشت باقی مانده را از نوک آنها به هم متصل کنید. 3- به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان در دست دیگر متصل هستند. 4- سعی کنید انگشتان شست را از هم جدا کنید. انگشت شست نمایانگر والدین است. انگشت های شست می توانند از هم جدا شوند زیرا تمام انسان ها روزی می میرند . به این صورت والدین ما روزی ما را ترک خواهند کرد. 
5- لطفا مجددا انگشت های شست را به هم متصل کنید . سپس سعی کنید انگشت های دوم را از هم جدا نمائید. انگشت دوم (انگشت اشاره ) نمایانگر خواهران و برادران هستند. آنها هم برای خودشان همسر و فرزندانی دارند. این هم دلیلی است که انها ما را ترک کنند.
6- اکنون انگشت های اشاره را روی هم بگذارید و انگشت های کوچک را از هم جدا کنید. انگشت کوچک نماد فرزندان شما است. دیر یا زود آنها ما را ترک می کنند تا به دنبال زندگی خودشان بروند.
7- انگشت های کوچک را هم به روی هم بگذارید. سعی کنید انگشت های چهارم (همان ها که در آن حلقه ازدواج را قرار می دهیم) را از هم باز کنید. احتمالا متعجب خواهید شد که می بینید به هیچ عنوان نمی توانید آنها را از هم باز کنید. به این دلیل که آنها نماد زن و شوهری هستند که برای تمام عمر به هم متصل باقی می مانند. 
عشق های واقعی همیشه و همه جا به هم متصل باقی می مانند. 
شست نشانه والدین است .
انگشت دوم خواهر و برادر .
انگشت وسط خود شما .
انگشت چهارم همسر شما .
و انگشت آخر هم نماد فرزندان شما است .
+
نوشته شده در پنجشنبه 4 مرداد1386ساعت 9:22 توسط محمد
|

تو بگو بهار قشنگه من ميشم بهار تو تو بگو بمون منم نميرم از کنار تو گر چه سخته امّا من دور ميشم از ديار تو تو بگو منو نميخوای ديگه خسته کردمت
تو بگو سرد هوا منم ميشم خورشيد تو تو بگو که نااميدی من ميشم اميد تو تو بگو دلم گرفته از همه دورنگيها مشکی ميشم مظهر يه رنگی ميشم واسه تو تو بگو خدا کنه بارون بياد از آسمون به خدا ميگم که گريه کنه براي تو اگه غمگين بشی از دستم ناراحت بشی ميميرم که تا ابد پاک بشم از خيال تو کاش تموم نميشد اين روزا ، اين خاطره ها تو ميموندي واسه من ، منم ميموندم واسه تو
+
نوشته شده در پنجشنبه 4 مرداد1386ساعت 9:17 توسط محمد
|

بیاموزیم که انسانها هرگز شکست نمی خورند تنها تلاش کردنشان را متوقف میکنند. بیاموزیم که چیزی را که دوست داریم بدست بیاوریم وگرنه مجبوریم چیزی را که بدست آمده دوست داشته باشیم.
+
نوشته شده در پنجشنبه 4 مرداد1386ساعت 8:58 توسط محمد
|

کم کم قصه فرهاد را باور می کنم...کم کم دارم رویای شیرین رو احساس میکنم
اما ...دلهره ای سرد وجودم را فرا گرفته ....نمیدونم توی این زمونه که...
تیشه جایش را به قلم داده و کوه جایش را به سینه
می شود دست به قلم شد....
کاش عاشق شدن سخت نبود ..کاش عاشق ماندن همیشه پیدا بود..
کاش حرفهای مرا پرنده احساس میکرد......لانه ای میساخت که در آن عشق معنا میگرفت
کاش انتظار حرف مرا می فهمید ........کاش پرنده همیشه همراهم بود
+
نوشته شده در سه شنبه 2 مرداد1386ساعت 12:47 توسط محمد
|
