تبليغاتX
بوسه ی تنهایی

بوسه ی تنهایی

به خاطر او

آرزو دارم

آرزو دارم دستی در دستانم بود و مرا نوازش میکرد


ای کاش آن دست ، دستان مهربان تو بود!


آرزوی آغوش گرمی را دارم که مرا در آغوش خود بگیرد


و در آغوشش با من با صدای آهسته درد دل کند

 

و ای کاش آن آغوش ، آغوش گرم تو بود!



آرزوی یک بوسه را دارم


بوسه ای از سوی یک لب سرخ


از سوی کسی که زندگی



من است و با تمام وجود دوستش دارم


کاش و ای کاش آن بوسه از سوی تو بود.



آرزوی پرواز را دارم ، پرواز از این سرزمین بی محبت


میخواهم سفر کنم ، سفر به سوی سرزمین خوشبختی ها

+ نوشته شده در سه شنبه 24 مهر1386ساعت 12:48 توسط محمد |

+ نوشته شده در پنجشنبه 19 مهر1386ساعت 13:12 توسط محمد |

 خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما مجبور باشی لبخند بزنی ...

خيلي سخته که از عزيزترين کست بخوای که فراموشت کنه

خيلی سخته بخوای در آغوشش آرام گيری اما مجبور باشی جواب سلامشم ندی

خيلي سخته که راهی را که قدم به قدم با او پيمودی با چشمان بسته و تر بتنهايي گذر کنی

خيلی سخته که خاطرات با او بودن هايت را با اشک چشم کمرنگ کنی ...

خيلی سخته که او چيزهايی را باور دارد که واقعيت ندارد وتو نتواني برايش ثابت کنی

خيلی سخته که او تورا به بازی ديگری دعوت کند و تو خسته تر از آن باشی که ادامه دهی ....

خيلی سخته وجودت پراز تمنای ديدار باشد ولی نتوانی حتی به تلفن هايش جواب دهی

و خيلی زجر آوره که تمام وجودت او را صدا زند اما مجبور باشی به او بگويی ازت متنفرم ....

خيلی سخته وجودت پر ازنياز باشه ولی بهش بگی خداحافظ

خداحافظ

 

+ نوشته شده در دوشنبه 16 مهر1386ساعت 11:38 توسط محمد |

نازنینم

         تو را نمی دانم اما من خوب به یاد دارم که:

قرار بود عشق،زندگی،نان و... را قسمت کنیم .قرار بود عشق را در چشم ها ،زندگی را در نگاه ومعنای

عاشقی را در وفای عشاق ببینیم.قرار بود تا همیشه در کنار یکدیگر بمانیم وبا هم سروده های عاشقانه

مان را سر دهیم .اما...

با اینکه خوب می دانم لحظه به لحظه به ثانیه های تلخ جدایی نزدیک ونزدیکتر می شویم امانمی خواهم

نام ان را بر صفحه ی اخر دفتر عشقمان ثبت کنم.

ودر اخر بهترینم نمی دانم سهم من از تو چه بود ،شاید سهم من از تو همان تک ستاره ای بود ،که با

اولین نگاه تو بر زمین افتاد ،همان تک ستاره ای که در اولین روز پیوندمان ،با اولین حرف عاشقانه مان

از اولین نگاه های اسمانی قلبمان بر سنگفرش حیات زندگیمان افتاد

+ نوشته شده در شنبه 14 مهر1386ساعت 12:0 توسط محمد |

+ نوشته شده در دوشنبه 9 مهر1386ساعت 12:31 توسط محمد |

دوباره باز سر به سر دل دیوونم می ذاری          بازم داری بذر شکو تو باغ قلبم می کاری

روراستی مرده نازنین همه دیگه بازیگرن            ولی به هرکی برسی میگن توعاشقا سرن

همه دارن مثل خودت سهام دل رو می خرن        تو بورس دلدادگی و بانک محبت می پرن

صادر و وارد می کنن دلالای خیره سری               قلبای پینه بسته رو تو گمرک در به دری

بازارسیاه عاشقی کساده این روزا عجب             آخه کسی پول نمی ده برای سوز و غم تب

حتی دیگه دلای پاک وام نمیدن به هرکسی        میگن میخوان سکوت کنن تو خلوت بی نفسی

عشقای این دوره زمون یه عشق کاغذی شده       زندگی ها زورکی ان مثل خاله بازی شده

یه روز یکی رو دوست داری روز دیگه زیادیه           همش داری فکر می کنی گمشده دلت کیه

دستا دیگه تب ندارن چشما شدن چه بی فروغ     تبسم ها پولکی ان دوستت دارم ها که دروغ

اما دیگه برای من رو شده بازی های تو                خوب می دونم منتظری بهت بگم دیگه برو

ولی نه نازنین میخوام منم بشم مثل خودت          دروغاتو  هدیه کنم  واسه روز تولدت

تازه میخوام یاد بگیرم خیانت و دورنگی رو              فرمول ضایع کردن عاشق نمای سنگی رو

منتظرم باش یه روزی میام واسه شکستنت         ولی چه دیدنی میشه لحظه ناب رفتنت

+ نوشته شده در یکشنبه 8 مهر1386ساعت 9:20 توسط محمد |

آخه به کدامین جرم....

به کدامین گناه......

مگه عاشقی جرم است....

اگه عاشقی جرم است..زنده بودن یعنی چه؟

+ نوشته شده در دوشنبه 2 مهر1386ساعت 11:15 توسط محمد |

باورت نمیشه توی غربت دزدید دلت رو اون غریبه      

     اما هنوزم تو فکر میکنی که نگاهش پر از فریبه

+ نوشته شده در دوشنبه 2 مهر1386ساعت 10:56 توسط محمد |

باز پاییز است

باز این دل از غمی دیرینه لبریز است

باز می لرزد به خود سرشاخه های بید سرگردان

باز می ریزد فرو بر چهره ام باران

باز رنجورم خداوندا، پریشانم !

باز می بینم که بی تابانه گریانم

باز پاییز است

باز این دنیا غم انگیز است

باز پاییز است و هنگام جدایی ها

باز پاییز است و مرگ آشنایی ها ... !

+ نوشته شده در یکشنبه 1 مهر1386ساعت 9:38 توسط محمد |