تو اگر در طپش باغ خدا را دیدی همت کن
وبگو ماهی ها حوضشان بی اب است
باد میرفت به سر وقت چنار
من به سروقت خدا می رفتم
+
نوشته شده در شنبه 13 بهمن1386ساعت 13:9 توسط محمد
|

این پست فقط به خاطر دوستی هست که همه خاطراتم به او تعلق دارد..... هیچ گاه برای غروب افتاب






دلتنگ نخواهم شد
و هیچ گاه برای طلوع افتاب دلشاد نخواهم شد
چرا که
بعد از هر غروب طلوعی
و بعد از هر طلوع غروبی دیگر است
اما... درود بر خورشید که ماندنی است ...









+
نوشته شده در پنجشنبه 4 بهمن1386ساعت 11:28 توسط محمد
|
