تبليغاتX
بوسه ی تنهایی

بوسه ی تنهایی

به خاطر او

 

تو اگر در طپش باغ خدا را دیدی همت کن


وبگو ماهی ها حوضشان بی اب است


باد میرفت به سر وقت چنار


من به سروقت خدا می رفتم

 

+ نوشته شده در شنبه 13 بهمن1386ساعت 13:9 توسط محمد |

 

این پست فقط به خاطر دوستی هست که

                                          همه خاطراتم به او تعلق دارد.....

 

هیچ گاه برای غروب افتاب
دلتنگ نخواهم شد
و هیچ گاه برای طلوع افتاب دلشاد نخواهم شد
چرا که
بعد از هر غروب طلوعی
و بعد از هر طلوع غروبی دیگر است

اما... درود بر خورشید که ماندنی است ...

  

مرا اينگونه باور کن... کمي تنها ، کمي بي کس ، کمي از يادها رفته... خدا هم ترک ما کرده ، خدا ديگر کجا رفته...؟! نمي دانم مرا آيا گناهي هست..؟ که شايد هم به جرم آن ، غريبي و جدايي هست..؟؟؟

+ نوشته شده در پنجشنبه 4 بهمن1386ساعت 11:28 توسط محمد |